- تاریخ انتشار : یکشنبه 19 اکتبر 2025 - 23:08
- کد خبر : 811 چاپ خبر
کیانو ریوز یواشکی تو کمدی جدید عزیز انصاری که حتماً باید ببینید، میترکونه
یه برده حقوقبگیر، یه میلیاردر و یه فرشته میرن تو یه بار. یه حرکت خیرخواهانه ولی اشتباه بعد، یه جابجایی بزرگ تو زندگیهاشون اتفاق میفته و یه ماجرای حماسی و پر هرج و مرج رو تو خیابونای لس آنجلس بعد از کرونا شروع میکونه و یه بررسی خندهدار، دلگرمکننده ولی بیتعارف از اقتصاد گیگی (اقتصاد
یه برده حقوقبگیر، یه میلیاردر و یه فرشته میرن تو یه بار. یه حرکت خیرخواهانه ولی اشتباه بعد، یه جابجایی بزرگ تو زندگیهاشون اتفاق میفته و یه ماجرای حماسی و پر هرج و مرج رو تو خیابونای لس آنجلس بعد از کرونا شروع میکونه و یه بررسی خندهدار، دلگرمکننده ولی بیتعارف از اقتصاد گیگی (اقتصاد کارهای موقت و پروژهای) و اثرات ویرانگرش روی نابرابری ثروت و جامعه ارائه میده. این خلاصه داستان «شانس خوب» (Good Fortune)، اولین فیلمی که عزیز انصاری، ستاره سریال «پارکها و تفریحات»، خیلی وقت بود منتظر کارگردانیش بودیم. عزیز انصاری که کنار ست روگن، یکی دیگه از سلاطین کمدی، کیکه پالمر دوستداشتنی و کیانو ریوز تو یکی از دوستداشتنیترین نقشهاش، نقش اصلی رو بازی میکونه، «شانس خوب» یکی از خندهدارترین، تازهترین و صادقانهترین فیلمای سال ۲۰۲۵ هست؛ یه نگاه مستقیم ولی دلسوزانه به «کالبدشکافی هالیوود».
تو لس آنجلس دهه ۲۰۲۰، ارج (با بازی انصاری)، یه تدوینگر فیلم که آرزوهای بزرگی داره، از زندگی ناامید شده و چندتا کار روزانه کمدرآمد و پیش پا افتاده انجام میده و تو فقر مطلق گیر کرده و تنها نقطه روشن زندگیش، رابطه در حال شکلگیریش با همکارش، النا (با بازی پالمر)، هست که اون هم مثل خودش داره دست و پا میزنه ولی ایدهآلگرا و با ارادهست و میخواد همکاراش رو متحد کنه. یکی از ماموریتهای ارج اون رو به یه عمارت میرسونه که مال جف (با بازی روگن)، یه میلیاردر تکنولوژی خوشمشرب ولی خودخواهه که زندگی لاکچری و پر از افراطی داره. گابریل (با بازی ریوز) یه فرشته رده پایینه که کار ظاهراً پیش پا افتاده محافظت از آدما در برابر پیام دادن موقع رانندگی رو به عهده داره. گابریل برخلاف هشدارهای رئیسش، مارتا (با بازی ساندرا اوه)، میخواد یه روح گمشده رو نجات بده. وقتی رنج ارج رو میبینه، گابریل تصمیم میگیره دخالت کنه و زندگی ارج و جف رو با هم عوض میکونه—و اوضاع اونطور که برنامهریزی شده بود پیش نمیره. تنها راه برای برگشتن به حالت قبل اینه که ارج باور کنه زندگی قبلیش ارزش زندگی کردن رو داره—و تو این مدت، گابریل باید با عواقب ثروت جدید کنار ارج کنار بیاد و به جف کمک کنه تا تو زندگی جدیدش که پر از فقر و عدم قطعیته، زنده بمونه. و اینجاست که خنده شروع میشه.
«شانس خوب» هالیوود، کاپیتالیسم و وضعیت انسان رو کالبدشکافی میکونه
از همون اول، انگار «شانس خوب» قرار بود به دل بشینه. این فیلم تو دستای خوبی بود، چون زاییده فکر عزیز انصاری بود، کسی که از سریال نمادین «پارکها و تفریحات» با نقش تام هاورفورد خبیث و خندهدار اومده بود و بعدش تو نتفلیکس موفقیتهای بیشتری کسب کرد. تیم شدن با ست روگن، یه ستاره کمدی دیگه—که تصویر دوستداشتنی و بیقیدش به لطف یه سری فیلمای موفق و دوستداشتنی بیادبانهش جا افتاده بود—یه انتخاب غافلگیرکننده ولی طبیعی بود.
گذاشتن ریوز—خوشاخلاقترین و محبوبترین بازیگر هالیوود که به خاطر صمیمیت و جوون موندنش معروفه—تو نقش یه فرشته واقعی، شاید تابلوترین نوع انتخاب بازیگر از زمان انتخاب سگ ایندی برای نقش «پسر خوب» تو فیلم «پسر خوب» بود. البته، برخلاف سگ ایندی، ریوز واقعاً سابقه بازی تو نقش جنگجوهای سرسخت، مبارزای خشن، قاتلها و بقیه شخصیتای باابهت یا ترسناک رو داره، پس انتخابش برای نقش گابریل سادهلوح، بیش از حد صادق و بچهگونه به خنده زیرپوستی فیلم اضافه میکونه. اون، و اینکه اون تو این نقش خیلی دوستداشتنیه. گابریل با بازی ریوز، یه روند باحال از مردانگی سالم و بچهگونه، یا همون «پیکسی مذکر دیوانه»، رو که تو فیلمای اخیر مثل «درد واقعی»، «ساکرامنتو» و «تصنیف جزیره والیس» دیده میشه، ادامه میده. مثل بیشتر این مثالها، گابریل عجیب و غریب با دوتا آدم دنیایی، کنایهزن و واقعی جفت شده، که این کلیشه رو جذاب و مؤثر نگه میداره به جای اینکه نخنما و شرمآور باشه.
انصاری، روگن و ریوز یه شیمی کمدی و حتی دراماتیک انکارناپذیر دارن. تعاملاتشون به طرز خیرهکنندهای طبیعیه و تقریباً از تصویرهای از قبل جا افتاده و قدرت ستارهای هر بازیگر فراتر میره. از قضا، به خاطر همین شناخته شده بودن هر کدوم از این بازیگراست که این فیلم و بازی متقابل شخصیتهاشون انقدر خوب از آب در اومده. تحت کارگردانی انصاری، این بازیگرا به ویژگیهای خاص و عجیب و غریب شخصیشون تکیه میکنن، مخصوصاً اونایی که تماشاچیها انتظارشون رو دارن. این رویکرد یه سری ایرادهایی هم داره که با اینکه بازی رو خراب نمیکونه، ولی از غرقکنندهترین کیفیتهای فیلم کم میکونه. «شانس خوب» یه فیلم جذاب و حال خوب کنه با دیالوگهای کنایهآمیز و هوشمندانه، و با اینکه تمهای قوی و غافلگیرکننده عمیقی داره، ولی ارائه داستان خیلی سرراسته، تقریباً تا حدی که به ضررش تموم میشه. از اونجایی که بیشتر بازیگرا خیلی به تیپهای از قبل جا افتادهشون تکیه میکنن، بازیهاشون میتونه یه کم تکبعدی یا سطحیتر از چیزی که باید، به نظر بیاد. اما، اعتقادی که پشت بازیهاشون و صداقت روایی فیلم هست، به کم کردن این مشکل کمک میکونه.
«شانس خوب» محصول زمانهشه—به بهترین شکل ممکن
«شانس خوب» الهاماتش رو قایم نمیکونه. توش ردپاهایی از تفکرات اگزیستانسیالیستی و فرازمینی «بالهای اشتیاق»، تفسیر اجتماعی دیوانهوار «اماکن تجاری»، حال و هوای اسکروبال دوران رکود «مرد من گادفری» و حتی داستان اخلاقی «شاهزاده و گدا» دیده میشه. در واقع، «شانس خوب» یه جورایی شبیه یه داستان اخلاقی مدرنه، با تصویر بیپردهش از فقر، بیخانمانی و عواقب طمع گسترده و ظلم ظریف، ولی با یه دوز سالم از ایدهآلگرایی، خوشبینی و شیرینی روایت شده. این داستان تقریباً شبیه داستانای دیکنزه و به شخصیتای ناقصش کلی فضا برای رشد و رستگاری از طریق آزمایش و رنج میده—یه «سرود کریسمس» مدرن و یه کم بیادبانه برای دوران بعد از کرونا. شباهتهای تاریخی قطعاً وجود دارن.
«شانس خوب» یه کمدیه، ولی به یه سری موضوعات خیلی واقعی و جدی هم میپردازه. با همه اون شوخیهای سبکسرانه، کلکلهای هوشمندانه و کنایههای بین فردی، واقعیت چشمانداز اقتصادی بعد از کرونا و اون اکثریت دردناکاً پرکار ولی کمدرآمد تو یه آمریکای روز به روز فقیرتر شده رو بیاهمیت جلوه نمیده. این فیلم هم مسخره میکونه و هم به طور کامل، بیرحمی، بیتفاوتی و روشهای استثمارگرانه خیلی از کسبوکارهای معمولی و اثرات منفی مالی و اجتماعی چیزی که بهش میگن «فرهنگ تلاش بیوقفه» رو بررسی میکونه. یه سری سکانسها و تصاویر واقعاً تکاندهنده تو کل «شانس خوب» وجود داره، چون شخصیتها باید با یه واقعیت ناعادلانه، عدم قطعیت و یه کینه عمیق بین دارا و ندار دست و پنجه نرم کنن.
اما، به سبک واقعی دیکنز، تقریباً به هر شخصیت مهمی عمق، ظرافت و انسانیت داده میشه. با اینکه «شانس خوب» به شخصیتای فوقالعاده پولدار این داستان هیچ راه فراری نمیده—خودمحوری کوتهفکرانه جف به شروع داستان اصلی کمک میکونه—ولی اونها هنوزم انسانی جلوه داده میشن. مثل خیلی از داستانای «یه مایل تو کفشای من راه برو»، شخصیت مرفه با زندگی کردن تو زندگی یه نفر دیگه، رشد میکونه. این در مورد جف صدق میکونه، که تجربهش از کار کردن به عنوان یه پیک برای یه شرکت شبیه دوردش یا اوبر ایتز که قبلاً مال خودش بود، اون رو متواضع میکونه و بهش همدلی میده. البته، بازی روگن به این شخصیت درجه خیلی بیشتری از دوستداشتنی بودن و خاکی بودن میده تا نذاره غیرقابل تحمل باشه، حتی تو بدترین یا خودخواهانهترین لحظاتش—و پیشرفت به سختی به دست اومده و دوستی غافلگیرکنندهش با ارج و گابریل، یه نتیجه فوقالعاده داره.
«شانس خوب» اقتصاد گیگی رو با خنده—و جدیت—نابود میکونه
به همین ترتیب، شخصیتای فقیر یا محروم هم glamorize یا رمانتیک نمیشن. بازیگر-کارگردان انصاری داستان تراژیک، ویژگیهای دوستداشتنی و ناامیدی قابل درک ارج رو با ویژگیهای نه چندان مطلوبش متعادل میکونه. عشق قابل درک اون به زندگی جدیدش که پر از ثروت، راحتی و امتیازاته و خودخواهی و بدبینی ناامیدانهش، شخصیتش رو ملموس میکونه و به اون هم فرصت رشد میده، وقتی که به این نتیجه میرسه که زندگی سخت خودش هم ممکنه ارزش زندگی کردن رو داشته باشه. و بعدش گابریله، که تجربهش از کار کردن، با اینکه کاملاً فداکارانه و بدون اون ضعفهای معمول انسانیه، ولی کوتهفکرانه، سادهلوحانه و تکانشیه و اعمال خیرخواهانه ولی بدفکرانهش باعث میشه بالهاش و الوهیتش رو از دست بده و مجبور بشه کنار ارج و جف بزرگ بشه.
«شانس خوب» داستانی درباره دوگانگیهای خشن شکاف ثروته. دنیاهای ارج و جف به ترتیب پالتهای رنگی، موسیقی متن و حتی غذاها و بافتهای کاملاً متفاوتی دارن. خیابونای فقرای کارگر و اقتصاد گیگی نامرتب، متروکه، پر از نورهای تند و خاکستری و تاریکی خفهکنندهست؛ اما، زندهتر به نظر میرسن، با رنگهای گرمتر و بافتهای ملموستر. قلمرو ثروتمندا، مثل عمارت جف، رستورانهای ردهبالا، دفاتر و معماری، شیک، تمیز، هندسی، با رنگهای سرد و لمسهای بیلک و صاف شیشه، فلز و سیلیکون هستن؛ اونها همچنین سرد، غیرطبیعی، ناخوشایند و بدون گرمای انسانی هستن. تا اواخر فیلم که امید دوباره زنده میشه و همدلی تقویت میشه، این پالتها شروع به ترکیب شدن نمیکنن.
«شانس خوب» صد دقیقه طول میکشه، یه کم کمتر از روند فعلی و فراگیر فیلمای دو ساعته یا طولانیتر. اما، با وجود پیچ و خمهای متعدد، هیچوقت خستهکننده نمیشه. با اینکه یه کم سطحینگری غیرضروری، چندتا توقف و درجا زدن تو داستان و یه کم ناهماهنگی وجود داره، ولی «شانس خوب» یه نامه عاشقانه و یه انتقاد از لس آنجلس و جامعه مدرنه، با یه لبه نرم و celebratory، که این اون رو به یکی از بهترین کمدیهای سال تبدیل میکونه. جدا از شوخیها، نقد اجتماعی و توسعه شخصیتها، واقعاً یه لذت واقعیه که ببینی کیانو ریوز داره با عزیز انصاری و ست روگن همبرگر و تاکو میخوره.
لینک کوتاه
برچسب ها
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0